درباره من

آبان ۱۹م, ۱۳۸۸

من حسام هستم سال دوم ریاضی فیزیک

سال اول راهنمایی اولین بار وارد دنیای نت شدم دفعه اول پسر عموم من رو برد اینترنت (یک سال از من کوچکتر بود)

بعد از چند هفته با تلاش های بسیار به تنهایی وارد نت شدم خودم یاهو رو بیشتر دوست داشتم  روز اولی که تنهایی اومدم نت فک کنم نزدیک ۱۰۰ بار صفحه یاهو رو باز کردم .

سال اول راهنمایی رو که تموم کردم اون موقع غول اینترنت رفتن بودم . خیلی دلم می خواست که سایت داشته باشم . هنوز نمی دونستم وبلاگ چیه !

پنجشنبه، ٩ اسفند ۱۳۸۶ بعد از کلی این ور اون ور پرشین  بلاگ رو پیدا کردم خیلی خوش حال بودم نمی دونم چی می نوشتم چندین بار کل مطالبش رو پاک کردم و دوباره می نوشتم

تذکر : هیچوقت ارشیو وبلاگتون رو پاک نکنید من بعضی موقع ها دوست دارم از گذشته کسی بودنم قدیم ها کلا دوست دارم همیشه ارشیو وبلاگ دوستانم رو نگاه می کنم شاید جالب باش

اون موقع این جوری نبود که بابام می گفت نباید شناخته شده بشی منم اسم نویسنده رو  گذاشتم یک نفر .

امروز (۲۵ آذر ۱۳۸۸) گفتم برم وبلاگ هام رو بکشم بیرون از زیر خاک ها .

ادامه …

بعد از مدتی گفتم بلاگفا رو تست کنم به همین خاطر اون جا هم عضو شدم اون زمان بلاگفا جلوتر از پرشین بلاگ بود کلی امکانات داشت اما من پرشین بلاگ رو دوشت داشتم و این وبلاگ نمادین بود

هم زمان تو سال دوم راهنمایی اول برای ماهنامه مدرسه مطلب می بردم بعد به عنوان تایپبیست فعالیت کردم باز هم با  تلاش زیاد مامور گیم نت مدرسه شدم (  چه روز هایی بود )

بعد از مدتی هم مامور کافی نت شدم اوج قدرت تو مدرسه بودم دوستام رو مامور کردم . اگر امتحاناتی برگزار میشد من تنها دانش اموزی بودم که می تونستم به راحتی وارد اتاق تکسیر می شدم یا حتی سوال های پایه به غیر از سوم در دست رسم بود  و همیشه وفادار بودم .

همون سال بود که مدرسه تصمیم گرفت که ارشیو ماهنامه رو اینترنتی کنه من هم کمک کردم و صفحات وبش رو نوشتم الان اون جا هم متروکه شده شب تنها برید سگ داره .

امتحانات نهایی رو که دادیم یه مدت تو نت وب بودیم که  سری به یک فورم زدم مدت ها قبل توش عضو شده بودم

رفتم فعالیت کردم تا ضربه روحیم رو جبران کنم ( خب دیگه , من دیگه تو راهنمایی نبودم و حتما تو مدرسه جدید هم باید از صفر شروع کنم ) اولش قصدم مدیریت نبود اما یواش  یواش ادم تغییر می کنه , منم عوض شدم و دنبال مدیریت بودم تو اون انجمن کاربراش برای مدیریت کلی دعوا داشتن دلیلش مخفی هست . البته الان دیگه اوضاء اونجا هم امروم شده و یه عده ادم الاف عضو شدن و سایت از حالت تخصصی خارج کردن و شد نیمه تخصصی . تا اون جا پیش رفتم که کاربر ممتازی رو داشتم می گرفتم که یکی از مدیر ها جوری من رو زیر اب زد که هرکی دیگه هم بود متوجه میشد که کارش تموم هست اون مدیر گفته بود که من به هیئت مدیره توهین کردم . ( کلا محیط فورم ها اینجوری هست )

منم دلشکسته اومدم بیرون و رفتم دوباره وبلاگ نویسی رو شروع کردم بعد از ۶ ماه نوشتن با محمد اشنا شدم اونم وبلاگ می نوشت بعد از چند روز رفت امد باهام صحبت کردم

اون هم می خواست فورم راه بندازه منم دیدم تجربه ای خوب هست .

سختی ها بسیاری بود اما الان دوستی خوبی هستیم .

بعد از مدتی هم فورم رو بستیم .

محمد باعث شد من تا این جا پیش رفت کنم

نظر بدهید